رفتن
بسم رب الحسین
آقاهه که زنگ زد و پرسید شما خانواده ی آقای . . . هستید ، تازه باورم شد .
چهارشنبه 8 صبح جلوی مسجد . . .
نه ، حالا که نگاه می کنم هنوزم باورم نشده یعنی تا نرسم باورم نمیشه .
دقیقترش یعنی تا برنگردم باورم نمیشه کجا رفتم ، کجا بودم .
فردا عازمم . عازم کربلا .
به هر کی که گفتم با یه مکثی روی واژه ی عازم گذشتم .
"ع ا ز م اسم فاعل از ع ز م . یعنی کسی که عزم و اراده کند . "
پس عازم نیستم .
قرار نبوده که من اراده کنم . قرار بوده که او دعوتم کند .
پس عازم نیستم .
او می کشاندم و من بی وزن در پی اش می دوم .
پس عازم نیستم .
می روم . می روم . می روم .
حلالم کنید .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ ساعت 17:15 توسط هاتف
|