ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس خاموش کن صدا را، نقاره می زند طوس
چند روزی است که در صحن انقلاب حرم رضوی میان آوای نقاره ها دل را جا گذاشته ام و برگشته ام به دیار غریبی . . .
وقتی در مشهدم ، عاشقم ، دیوانه ی دیوانه ؛
عاشق آن لحظه که از اول خیابان امام رضا علیه السلام وارد می شوی و آن گنبد طلایی دلت را می برد.
عاشق آن لحظه که راننده تاکسی ماشینش را پارک می کند ، پیاده می شود ، سلام می دهد و دوباره حرکت می کند.
عاشق آن لحظه که شوق وصال را کمی به تاخیر بندازی و از باب الجواد اذن دخول بخوانی.
عاشق آن لحظه که پابرهنه و شیدا قدم به صحن می گذارند.
عاشق آن لحظه که پیر شیر مردی آرام و خسته صندلی چرخدار پیرزنش را در میان صحن ها هل می دهد.
عاشق آن لحظه که هنوز سیراب نشده ، باز می گردی.
عاشق آن لحظه که عشق موج می زند بدون کلامی . . .
امیدوارم همه به زودی زائر این قطعه از بهشت بشوند .
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۰ ساعت 12:57 توسط هاتف
|